به خودم گیر کردم.
به خودم گیر کردم.
اما هیچ کدوم رو انجام ندادم و جاش از صبح نشستم پای مقاله و فیلم و نقدای فیلم های جشنواره...
فیلم صداهای فرزاد موتمن رو دیدم با فیلم نامه سعید عقیقی،توقع داشتم سطح بالایی داشته باشه یعنی جذب کنه،اگر موضوعی رو انتخاب می کنی و به شکل زیر شاخه از کل به نمایش در می یاری،چرا با تمام جنبه ها و ریزبینی هاش نباید به طور متمرکز تر به تصویر کشیده بشه؟باید یه نقد درست و حسابی تر بنویسم.
پی نوشت:تداخل کاری گند نزنه به زنده گیم ؟؟زده ؟؟
سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد
کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد ؟
کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم
که هر شب هرم دستاتو به آغوشم بدهکارم
تو با دلتنگیای من تو با این جاده همدستی
تظاهر کن ازم دوری تظاهر می کنم هستی
تو آهنگ سکوت تو به دنبال یه تسکینم
صدایی تو جهانم نیست فقط تصویر می بینم
یه حسی از تو در من هست که می دونم تو رو دارم
واسه برگشتنت هر شب درارو باز میذارم
سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد
کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد ؟
کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم
که هر شب حرم دستاتو به آغوشم بدهکارم
تو با دلتنگیای من تو با این جاده همدستی
تظاهر کن ازم دوری تظاهر می کنم هستی
دلم می خواد استخوناش رو خورد کنم...
آخه چرا؟
سينما «ركس» خيلي گرمه
رضا نوری
منبع:روزنامه شرق
همه چی اغراق آمیزه..
حتی تو،حتی من..
حسینیه ارشاد - داخلی-نیمه شب
خواهرم به صندلیم تکیه داده و سرش رو پش دست صندلی قایم کرده
ـ الغوث
ـ الغوث
صدای منه،خش خش داره،نه سیگار می کشم نه گرس،آدمش نیستم،دود و خماری خودمم..
ـالغوث
ـالغوث
فریاد
منم؟ قاطی کردم...به زمین و زمان زیر لبی فحش می دم .یاسمین دماغش رو بالا می کشه،یه دختر روی دسته ی صندلیم تکیه می ده...
هه هه..
جوشن کبیر می خونم؟کاش پارسی می خوندیم...گردنم کج می کنم...از لباس بدم می یاد..از همه بدم می یاد...
پ.ن:ندارد.چون دارد ندارد.
یه کم زندگی به سبک خودم؟زنده گی؟
پیش دانشگاهی که بودم/همیشه ازین آس و پاسی که هیچی رو کامل نمی شه کرد حال بدی داشتم..اما..حالا که برگشتم به زنده گی قبل و وقت زیاد داشتن..
..
چی باید بگم؟
خوب نیستم.
ازین که خلاقیت کدوم گوریه؟
این که من بچه ...من جوون...من عاشق اشتباه...عاشق گند زدن و ته دل خندیدن...کم طاقت...حوصله لوس بازی نداشتن...نمی خوام ادای پیرزن های شونصد ساله رو در بیارم...
اون موقع یه سال فول تایم داشتم و مادر بزرگ شرایط حساس و دایی ای که مرده بود و خانواده ی متلاشی...دست و پا می زدم برای به درد خوردن..اما حالا که پیش تموم شده...حوصله هیچی ندارم..هی..دلم دوستای قدیمم رو می خواد..خانواده م رو...مثله این که سال پیش بهترین سال زنده گیم بودش...یه کتاب گنده..پر از ترس..نگران..
اما الان حالم یه جوریه...
باید خلاقیت برگرده..باید این گیر دادن ها و تقلید ها بره گم بشه ... آزادی قدیم برگرده..
هی گور بابای دنیا..
من برگشتم...
هی...
می خوام برم تیم ملی این بار...
گور بابای من و غصه هام..
یه عمر خفه خون بودم...بودم دیگه ...چه منتیه به گردن بقیه..بقیه؟
گور بابای من...
الفرار...
حال قدیم برگشته...شقایق گل...(چشمک)+(زرشک)
روزای روشن...خداحافظ...
پی نوشت:مریض ترین آدم دنیا اصلا من...فقط دو مین ..آزاد آزاد .اون دنیا و این دنیا گردن من...
تو نوشتن
نمی تونستم
ساکت باشم...
لوم می ده..
همیشه
با نگاه لعنتیه...
جفتشون
خرمگس های معرکه ی
زنده گیه منن..
که..
عصبانیم.
هیچی نمی خوام.
هیچی.
فقط بذارین فرار کنم.
آه ...من خیلی خفنم،من قدر تموم روزا اصلا خفنم،قدرجون کندن کوفتی خفنم،قدر تموم وفا و نجابت دنیا خفنم،قدر تموم واقعی بودنت خفنم...
سوسو می زنه،بام بام،سوسو می زنه،بام بام،دلم رو می بره،بام بام،تنهایی آرومم می کنه،دام دام،..
می کشم تا خفت گردنم بالا،لاحاف رو می گم.به شب فکر می کنم،مامان زنگ می زنه به گوشی،پاشو ببینم،چیه همش تا می یای خونه تو لاحافی..
زیر آسمون،تنها،پشت بوم،آتیش و کباب و آجیل و قلیون و،دارم خودم رو دلداری می دم،دارم می سپرم به باد خودم رو...
چی کم گذاشتم کل دبیرستان...هوم...
چرا این جور تنهایی و شخصیت و علایقم آخرش تحقیر شد...هوم
خودم کردم.
سر رای برگشتنت آیینه می کارم ...
لحظه های بی قصه رو طاقت ندارم...
اون شب که رفتی چشم رو بستم..شیشه ی عمر جوونیم رو شکستم
تا به تو پیغام دلجویی فرستم.............
اسمت رو با شیشه کندم رو دستم...
درد اومد..داد اومد..دلبر شیاد اومد..
اما من دلبر نداشتم
